احساس می کنم که خدافرق کرده است
امشب که توی شهر هوا فرق کرده است
در شعر های تازه ی مرد مخاطبم
تک مرجع حروف ندا فرق کرده است
در من که هیچ وقت خودم را نزیستم
شکل جدید آینه ها فرق کرده است
طومار زندگی که مرا دور داده بود
این بار از به نام خدا فرق کرده است
در رفت و آمد تو فقط دیده ام اگر
چشمان مست شهر دوتا فرق کرده است
لازم نکرده باز ترا در کنار خود...
با بودن تو فرضیه ها فرق کرده است
مرد میان آینه ی شمعدان من
تا بوده است موی ترا فرق کرده است
شاید که خوبتر شده احساس من اگر-
نسبت به مرگ و روز جزا فرق کرده است
شاید که کفر باشدو شاید...ولی هنوز
احساس می کنم که خدا فرق کرده است









