|
قبل ازرسیدن خودت و فرصت بروز از ابر های گل کلمی چادری بدوز بعدآ خودت بیا و بینداز بر سرم اما نه روی روسری و دامن و بلوز روی شب سپید لباسی که سالهاست آن را به هیچ وجه نپوشیده ام هنوز تا توی رقص بندری شهر گم شویم ـدست کمش برای همان یک شبانه روزـ هی سعی می کنم که میان نوشته هات ردی بیابم از خودم و قدرت نفوذ با چند "فاعلات و مفاعیل"ریخته روی نوشته هات معمایی از عروض این دختری بدون تو عمری است همچنان کز کرده توی روسری و دامن و بلوز
|
|+|
نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده-بندرگناوه در دوشنبه 1386/11/15 و ساعت 21:2