|
دیگر به بعد ازاین خودم تف نمی کنم قلب ترا به غیره تعارف نمی کنم لم می دهم به خاطره های نیامده با آه مانده خلق تاسف نمی کنم حال و هوای صحنه به دست خود من است لبخند هم به جبر و تکلف نمی کنم از هر چه هست می گذرم٬ از تو هیچ وقت در هیچ چیز جز تو توقف نمیکنم از آن شبی که حال و هوایم عوض شده نه خواب میروم نه خروپف نمی کنم حق با من است اگرچه از آزار چشم ها تکرار طرح «کارد و یوسف» نمی کنم :«این عشق غصبی است »ولی من به هیچ وجه جز در زبان شهر تصرف نمی کنم بازیده ام ترانگی صبح بعد را قلب ترا اگرچه تعارف نکرده ام!
|
|+|
نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده-بندرگناوه در سه شنبه 1387/05/08 و ساعت 23:44
