|

این غزل هم از غزلهای کتابم است که مرداد ۸۱ سروده شده.در برنامه استانی عطر تاره (۸۶/۸/۲۹)که مصاحبه داشتم بنا بر بحث پیش آمده قرار شد این غزل را بخوانم که بعدا بعضی از دوستان خواستند که آن را در اینجا قرار دهم .
یک شنبه دوم دی هشتاد بود که-
این سوی خوابهای خوشم صبح زود که-
رنگ افق برای نگاهم دوباره شد
گامی زدم به دوروبر این حدود که-
درسایه ای که عطر عبور فرشته داشت
دیدم زنی ست روی مسیرم عمود که-
الهام عاشقانه ای از صبح چشم هاش
بیت چهارم غزلم را سرود که...
حالا که طی شده ست غروب دوشنبه مان
لازم نکرده هی بکنم وانمود که...
یک برگ سالنامه ی هشتاد چارتا
افتاده در اتاق تو با این نوشته ها
ابیات پنجم و ششم شعر رمزی اند
مشتی از آن حروف و رقم های بی صدا!
یک سمت صفحه هم دو کبوتر کشیده ای
زیرش نوشته ای به: عروس عروس ها
امضا :دوشنبه سوم دی دور صفحه هم
یک کادر رسم کرده ای از حرفهای " آ "
در گوشه ی اتاق هم انگار ...نه !منم
آن پاره های عکس که سطل زباله را...
حالا کنار پارگی شعر "عشق " تو
افتا ده روی میز من این برگ چارتا!

ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده-بندرگناوه در یکشنبه 1387/09/17 و ساعت 22:33