تبليغاتX
یــــــادم نــــــــداده انـــــــــد

 

 

دنیای رنگ دیگری آمد به سوی من

قلب تو را تو جویدو تفش کرد روی من

ناگاه  روی  دامنم  افتاد و لکه شد

آلو ده کر د  فکر  تو  را  آبروی  من

روزی نجیب  بوده ام و بی تو بارها

اینجا نماز خوانده شده با وضوی من

بعد از تو شهر خسته کننده ست و همچنان

پایین نرفته آب خوشی از گلوی من

هر بار نقش یک به یک وعده های تو

افتاده است  توی  خطوط  رفوی من

من با خودم هنوز به جایی نرفته ام

عادت نمی کنند به هم خلق و خوی من

تا با خودم  کنار  بیایم  دوباره هم

یک  اتفاق  حل شده در  آرزوی من

یک گفتگوبدون تو ناکام مانده است

در لحظه های زخمی و خون گلوی من

 

 

غزل بعد:

تو دلخوشی به این که زمستان گذشته است

من هرچه جور می کشم از آن" گذشته" است

در   من   که   توی    خاطره های جلو ترم

پاییزی تمام  درختان      گذشته  است

هر شب حیاط توی خودش خواب  می رود

بی سایه ای که روزی از ایوان گذشته است

بر شاعری که روی خود آوار  مانده  است

انگار   چند   مرحله   طوفان  گذشته است!

دارد  میان یائسه ها عضو    می شود

این دختری که از خط پایان گذشته است

 

تصمیم های  تازه  برایم  گرفته   است

می بینمش که با خر شیطان گذشته است

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده-بندرگناوه در جمعه 1386/10/14 و ساعت 21:11

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس